ذهن‌آگاهي چگونه مؤثر واقع مي‌شود؟

پنج شنبه 04 بهمن 1397 ساعت 21:29 ب.ظ

 

ذهن‌آگاهي چگونه مؤثر واقع مي‌شود؟

 

رويارويي[1]

اولين مطالب منتشر شده پيرامون اثرات درمان كاهش استرس مبتني بر ذهن‌آگاهي  كاربردهاي اين درمان را روي بيماران با دردهاي مزمن توصيف كرد. MBSR ، تا حدي بر‌اساس تمرينهاي مبتني بر مراقبه[2] است كه شامل دوره‌هاي طولاني نشستن بدون حركت مي‌باشد. هر چند معمولاً يك وضعيت وانهاده[3] انتخاب مي‌شود اما مدت زمان طولاني بدون حركت بودن منجر  به درد در ماهيچه‌ها و مفاصل مي‌شود. آموزش دهندگان مراقبة ذهن‌آگاهي از شركت كنندگان مي‌خواهند كه براي رهايي از درد، حركت نكنند و جابجا نشوند در عوض مستقيماً برروي حس درد تمركز كنند و نگرشي خالي از قضاوت را براي اين حس ادامه دهند، نيز شناخت‌هايي مثل اين درد غير قابل تحمل است  و  هيجاناتي مثل اضطراب، خشم و ميل به حركت و جابجايي وضعيت ، كه اغلب همراه با حس درد هستند را فقط نظاره کنند.

كابات زين (1982) پيشنهاد مي‌كند كه كاربرد اين استراتژي براي افراد با دردهاي مزمن چندين عملكرد دارد. براي مثال رويارويي طولاني مدت با حس‌هاي درد مزمن در غياب نتايج فاجعه‌آميز، مي‌تواند منجر به كاهش پاسخ‌هاي هيجاني شود كه بوسيله حس درد فراخواني شده‌اند. بنابراين تمرين مهارت ذهن‌آگاهي به توانايي در تجربة حس درد بدون واكنش‌هاي هيجاني منجر مي‌شود،  حتي در صورتي كه حس درد كاهش پيدا نكند رنج و پريشاني تسكين پيدا مي‌كنند. كابات زين و همكاران (1992) مكانيسم مشابهي را براي اثرات آموزش ذهن‌آگاهي روي اضطراب و وحشتزدگي، توصيف مي‌كنند. مشاهدة خالي از قضاوت حس‌هاي مرتبط با نگراني، بدون تلاش براي رهايي يا اجتناب از آنها مي‌تواند منجر به كاهش واكنش‌هاي هيجاني شود كه بوسيلة نشانه‌هاي اضطراب فراخواني شده‌اند (بائر، 2003).

لينهن(1993) افراد داراي اختلال شخصيت مرزي را به عنوان افراد داراي هيجان ترس توصيف مي‌كند. اين افراد اغلب از تجربة حالت‌هاي عاطفي منفي شديد خود مي‌ترسند، اين ترس قابل درك است، زيرا حالت‌هاي عاطفي منفي آنها اغلب خيلي شديد است، اگرچه تلاش آنها براي اجتناب از اين حالتها، معمولاً نتايج ناسازگارانه‌اي به بار مي‌آورد(بائر،2003).

لينهن (1993) پيشنهاد مي‌كند كه مشاهدة طولاني مدت هيجانات و افكار بدون تلاش براي اجتناب يا گريز از آنها، مي‌تواند به عنوان مثالي از رويارويي باشد كه بايد خاموشي پاسخ‌هاي ترس را و رفتارهاي اجتنابي قبلي را كه بوسيلة يك محرك فراخوانده شده اند، افزايش دهد. بنابراين تمرين مهارت ذهن‌آگاهي توانايي مراجعان، براي تحمل حالت‌هاي هيجاني منفي را افزايش مي‌دهد و آنها را به مقابلة مؤثر قادر مي‌سازد (بائر، 2003).

 

تغيير شناختي[4]

نويسندگان متعددي يادآوري كرده‌اند كه تمرين ذهن‌آگاهي مي‌تواند به تغيير در الگوهاي فكري يا تغيير در نگرش در مورد افكار فرد، منجر شود. كابات زين (1990-1982) پيشنهاد مي‌كند كه مشاهده بدون قضاوت درد و تفكرات مربوط به نگراني مي‌تواند منجر به درك اين موضوع شود كه آنها «فقط فكر هستند» و نه انعكاس حقيقت يا واقعيت و لزومي ندارد كه از آنها اجتناب يا فرار شود. و نيز لينهن[5] (1993) يادآوري مي‌كند كه مشاهده افكار و احساسات و برچسب زدن به آنها، اين حالت را كه افكار و احساسات هميشه انعكاس دقيقي از واقعيت نيستند، تقويت مي‌كند. براي مثال احساس‌ ترس، لزوماً به اين معني نيست كه خطر، حتمي و قريب‌الوقوع است و فكر «من يك شكست خورده‌ام» آن را به واقعيت تبديل نمي‌كند.

تيزدل[6] (1999) در بحث از MBCT پيشنهاد مي‌كنند كه ديدگاه بدون قضاوت، تمركز‌زدائي شده نسبت به افكار كه بوسيله ذهن‌آگاهي آموزش داده مي‌شود، مي‌تواند با الگوي نشخوار فكري كه فرض مي‌شود ويژگي دوره‌هاي افسرده ساز است، مقابله نمايد. به عبارت ديگر ذهن‌آگاهي مي‌تواند به افراد افسرده كمك كند تا افكار افسردة خود را مشاهده و سپس توجه خود را به جنبه‌هاي ديگر زمان حال مانند تنفس، پياده‌روي يا صداهاي محيط معطوف نمايند، بنابراين از نشخوار فكري اجتناب كند. تيزدل اين ديدگاه به افکار را «بينش فراشناختي»[7] مي‌نامد(بائر،2003).

 

 

 

 تنظيم هيجان[8]

تحقيقات فراواني به اين نتيجه رسيده‌اند كه فرآيند تنظيم هيجان يك مؤلفة ضروري سلامت رواني است و مشكل تنظيم هيجان با انواع مختلفي از آسيب‌شناسي رواني رابطه دارد (سيچتي و همکاران[9]،1995؛ ديويدسون[10]، 2000 ؛ به نقل از هايز و فلدمن[11]،2004).

هيجانات شامل تغيير در تجربه ذهني،[12] رفتار بيانگر[13] و پاسخ‌هاي فيزيولوژيكي[14] است. تنظيم هيجان اشاره دارد به فرآيند تقويت، تضعيف يا نگهداري قدرت اين واكنش‌هاي هيجاني (ديويدسون، 2000). مشكلات تنظيم هيجان اشكال متنوعي دارد. يكي از راههاي تنظيم هيجان، اجتناب از آنهاست.

هايز و همكاران (1996) نوعي از تنظيم را به نام«اجتناب تجربي»[15] ناميدند كه شامل اجتناب از هيجانات، افكار، تصورات، خاطرات و حس‌هاي جسمي مي‌باشد. آنها معتقدند كه اجتناب گاهي مفيد است اما اين  استراتژي وقتي مشكل‌زا مي‌‌شود كه حتي وقتي نامرئي و غير مؤثر و مخرب زندگي است، تداوم مي‌يابد. اجتناب از تجارب منفي مي‌تواند شامل حواس‌پرتي[16]، انكار[17]، تحريف شناختي[18]، واپس‌زني (سركوب)[19] ،
 

سوء مصرف مواد[20]، صدمه به خود[21]، جداسازي[22]، تجزيه[23] و حتي خودكشي[24] كردن باشد. اجتناب همچنين مي‌تواند در پاسخ به تجارب بيشتر ايجاد شود، براي مثال فرد اضطراب را هنگام رويارويي با افزايش صميميت در رابطه تجربه كند و يا شخصي كه از افسردگي بهبود يافته، بترسد و از تجارب بيشتر و اميدوارانه بپرهيزد. مشكلات ديگر تنظيم هيجان مي‌تواند شامل اشتغال فكري، صرف وقت و تحت سلطة هيجانات و تجارب قرارگرفتن باشد. درگيري زياد مي‌تواند منجر شود به نشخوار فكري، نگراني، وسواس، ميل مكرر، اميال قوي و رفتارهاي اجباري. فرد حتي مي‌تواند با تجارب مثبتي مثل ماجراجويي، ريسك، چالش يا حتي موفقيت درگير بشود (جانسون[25] 2003؛ به نقل از هايز و فلدمن، 2004).

قدرت ويرانگر و شفابخش هيجانات، نقطه‌اي مركزي در تعاليم بودايي است و ما از ذهن‌آگاهي مي‌توانيم بسياري نكات را بياموزيم. آموزش ذهن‌آگاهي راهي را براي افزايش تعادل هيجاني و كاهش استفاده از الگوهاي عادتي كه ادراك را مختل مي‌كنند و به قضاوت آسيب مي‌زنند، ارائه مي‌دهد (كابات زين، 1990؛به نقل از هايز و فلدمن،2004).

تمرين ذهن‌آگاهي در حدود 250 سال قدمت دارد. اما تنها اين اواخر، حوزة دقيقي از تحقيقات علمي شده است. ذهن‌آگاهي هر چند كه از سنت بودائيسم گرفته شده است اما خود، باعث وحدت بخشيدن به مفاهيم شناختي، رفتاري، تجربي و تئوري‌هاي روان پويايي مي‌شود (مارتين[26] ،1997؛ به نقل از هايز و فلدمن ،2004).

 

خود‌مديريتي[27]

تعدادي از دانشمندان يادآوري كرده‌اند كه خودنگري[28] حاصل از آموزش ذهن‌آگاهي باعث افزايش استفاده از طيفي از مهارت‌هاي مقابله‌اي مي‌شود. كابات‌زين (1982) معتقد است  كه افزايش آگاهي از حس‌هاي درد و پاسخ به استرس همانگونه كه رخ مي‌دهند، مي‌توانند افراد را قادر كنند تا انواعي از پاسخ‌هاي مقابله‌اي را به‌ كار ببرند. كريستلر و هالت[29] (1999) مي‌گويند كه مهارت خودنگري كه از طريق آموزش ذهن‌آگاهي ايجاد شده‌است، مي‌تواند منجر به افزايش شناخت نشانه‌هاي سيري در افراد پرخور و نيز افزايش توانايي براي مشاهدة اميال پرخوري بدون خوردن غذا شود.

مارلات (1994) اثر مشابهي را در بيماران بهبود يافته  از اعتياد پيشنهاد مي‌كند. تيزديل و همكاران (1995) يادآوري مي‌كنند كه آموزش ذهن‌آگاهي، آگاهي از همة حوادث شناختي‌ و هيجاني همانگونه كه رخ مي‌دهند شامل آنهايي كه مي‌توانند نشانة اوليه‌اي از عود افسردگي باشند را افزايش مي‌دهد. بنابراين، آموزش ذهن‌آگاهي مي‌تواند شناخت نشانه‌هاي اوليه يك مشكل را افزايش دهد در زماني كه كاربرد مهارتهايي كه قبلاً يادگرفته شده‌اند به احتمال زياد در پيشگيري از مشكل، مؤثر خواهند بود. لينهن (1993) پيشنهاد مي‌كند كه توصيف و مشاهدة خالي از قضاوت به باز شناخت از موقعيت‌هاي رفتاري به جاي قضاوت كلي در مورد خودمجال مي‌دهد. اين شناخت به تغيير مؤثرتر رفتار مانند كاهش رفتارهاي تكانشي و ناسازگارانه منجر مي‌شود. لينهن (1993) نيز پيشنهاد مي‌كند كه يادگيري ذهن‌آگاهي بر لحظه حاضر ايجاد كنترل توجه ميکند. اين کنترل توجه مهارتي مفيد است براي افرادي كه وظايف خود را به دليل نگراني ها و خلق منفي ، سخت مي‌توانند كامل كنند، زيرا دچار حواسپرتي هستند (بائر، 2003).

 

وانهادگي[30]

رابطه بين مراقبه و وانهادگي به گونه‌اي پيچيده است. تعدادي از نويسندگان، گلدنبرگ[31] و همكاران 1994، كابات زين و همكاران 1998 ، كاپلان، گلدنبرگ، گالوين ، نادوي[32] 1993 پيشنهاد كرده‌اند كه كاهش استرس مبتني بر ذهن‌آگاهي مي‌تواند براي استرس‌هاي مربوط به اختلالات پزشكي از جمله پسورياسيس[33] و فيبروميلگيا[34] قابل استفاده باشد. اين نويسندگان يادآوري كرده‌اند كه مراقبه اغلب ايجاد وانهادگي مي‌كند كه خود باعث کنترل و درمان اين اختلالات مي‌شود. معرفي وانهادگي از طريق استراتژي‌هاي مختلف مراقبه در تحقيقات مختلف مورد بررسي قرار گرفته است.اگرچه هدف از ذهن‌آگاهي ايجاد وانهادگي نيست بلکه آموزش دادن مشاهدة خالي از قضاوت مشکلاتي مثل برانگيختگی سيستم اعصاب خودکار، اغتشاش افكار، انقباض عضلات و ديگر پديده‌هاي در تضاد با وانهادگي است. به علاوه مشاهدات گواهي مي‌دهند كه تأثيرات وانهادگي فقط ناشی از مراقبه نيستند بلکه مراقبه در بسياري از راهبردهاي وانهادگي،ديده می شود.  شاپيرو[35] (1982) يادآوري مي کند با اينكه تمرينات ذهن‌آگاهي ما را به سمت وانهادگي هدايت مي‌كند اين نتيجه نمي‌تواند يك نتيجه اساسي براي دخالت در مهارتهاي ذهن‌آگاهي باشد(بائر،2003).

 

پذيرش[36]

رابطه بين پذيرش و تغيير، مفهومي مركزي و مهم در مباحث روان درماني امروز است. هايز (1994) پيشنهاد مي‌كند كه پذيرش شامل تجربة كامل رويدادهاست همانطور كه هستند بدون مقاومت در برابر آنها و نيز يادآوري مي‌كند كه درمانگران داراي گرايش تجربي، بدون شناخت اهميت پذيرش، بر اهميت تغيير همة نشانه‌هاي ناخوشايند، بيش از اندازه تأكيد نموده‌اند. براي نمونه فردي كه حالت وحشتزدگي را تجربه مي‌كند، شايد براي جلوگيري از حملات بعدي به رفتارهاي ناسازگارانه‌اي مثل مصرف مواد يا الكل دست بزند و يا از انجام فعاليت‌هاي مهم و نگراني شديد نسبت به حالت‌هاي جسماني خود، اجتناب كند. اگر فرد بتواند بپذيرد كه حمله‌هاي وحشتزدگي، گاه به گاه رخ مي‌دهند و كوتاه مدت هستند و نيز خطرناك نيستند، در نتيجه اين حملات بجاي اينكه تجاربي خطرناك باشند و قابل اجتناب، مي‌توانند ناخوشايند باشند اما تجربه‌اي كوتاه مدت و قابل تحملند. كابات زين (1990) پذيرش را به عنوان يكي از چندين تمرين زيربنايي ذهن‌آگاهي معرفي مي‌كند (بائر، 2003).

 

 

 



[1]. Exposure

[2] . Meditation

[3] . Relaxed

[4] .Cognitive Change

[5] .Linehan

[6] .Teasdale

[7] .Meta Cognitive Insight

[8] .Emotion – Regulation

[9] .Cicchetti

[10] .Davidson

[11] .Hayes & Feldman

[12]  .Subjective experience

[13] .Expressive behavior

[14] .Physiological responses

[15] .Experiential avoidance

[16] .Distraction

[17] .Denyal

[18] .Cognitive distortion

[19] . Suppression

[20] .Substance abuse

[21] .Self-harm

[22] .Disengagement

[23] .Dissouiation

[24] .Suicide

[25] .Johnson

[26] .Martin

[27] . Self- Management

[28] . SelF-Observation  

[29] .Kristeller & Hallett

[30] . Relaxation

[31] .Goldenberg 

[32] .Kaplan,Goldenberg,& Galvin-Na deau

[33] .Psoriasis

[34] .Fibromyalgia

[35] .Shapiro

[36]. Acceptance

 

   ذهن‌آگاهي چگونه مؤثر واقع مي‌شود؟
دسته بندی
برچسب ها
تبلیغات

انجام فوری تحلیل آماری پایان نامه

تحلیل آماری

انجام فوری تحلیل آماری پایان نامه